خانه » تازه ها, خبرها » نقش جوانان آذربایجانی در آزادی سوسنگرد به فرماندهی سردار شهید علی تجلایی

نقش جوانان آذربایجانی در آزادی سوسنگرد به فرماندهی سردار شهید علی تجلایی

۲۸ آبان ۱۳۹۳

بازخوانی مصاحبه سردار شهید علی تجلایی در رابطه با حماسه ۲۶ آبان و آزادی سوسنگرد

shar (48)
بنا به گزارش سایت خبری تحلیلی آذری ها به نقل از : پیام انقلاب ، شماره ۲۱ ، ۱۲ آذر ۱۳۵۹[ تاریخ مصاحبه : روز عاشورا ، ۲۸ آبان ۱۳۵۹]

دررابطه با نحوه آغاز درگیری در سوسنگرد و عملکرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در این جبهه ، با برادر علی تجلایی مسئول گروه اعزامی از تبریز و معاون فرمانده عملیات مصاحبه ای ترتیب دادیم . وی که مدت ۶ ماه در افغانستان و همراه مجاهدان افغانی نیز مبارزه کرده بود و مدت دو ماه در جبهه سوسنگرد و اهواز فعالیت داشت ، درباره وضعیت سوسنگرد پیش از درگیری توضیح داد :

موقعی که ما به سوسنگرد آمدیم ، این محل یک حالت تدافعی داشت و نیروهای ارتش که خیلی کم بودند ، در نزدیکیهای اهواز مستقر بودند و اینجا امکانات کمی در اختیارات قرار داشت و همچنین بازدهی آنان نیز به اندازه امکاناتشان کم بود .

چنانکه مشاهده می کنیم ، امروز (عاشورا) ، شهر کاملاً از مردم عادی خالی شده است . شما بفرمایید ، که مردم از چه موقعی شهر را تخلیه کرده اند ؟

موقعی که ما به اینجا اعزام شدیم ، وضع شهر عادی بود و این یک تاکتیک نیروهای عراقی است که وقتی می خواهند ، وارد شهری بشوند ، از چند روز قبل آنجا را با توپ و خمپاره می کوبند تا شهر از مردم عادی خالی شود و کوبیدن شهر سوسنگرد ، بعد از دهلاویه شروع شد که برادران ما در آن منطقه با وجودی که از نظر سلاح در مضیقه بودند ، تا آخرین حد ایستادگی کردند و نگذاشتند که دشمن از طرف ساوله به طرف سوسنگرد بیاید ، جاده اهواز به وسیله نیروهای عراقی بسته شد و دشمن نتوانست سوسنگرد را محاصره کند .

  • با توجه به دلاوریهایی که برادران سپاه ، بسیج و ارتش از خود نشان دادند ، وضع جنگ را در این شهر چگونه می بینید ؟

لحظه ای که برادران ما زیر آتش توپ و تانک و خمپاره ، موشکهای تاو و کالیبر ۷۵ دشمن جان می دادند و قطعه قطعه بدنهای این شهیدان را جمع آوری می کردیم ، برادران ارتشی اینجا نبودند و ما احساس می کنیم که با وجودی که ملت پشتیبان ماست ، در اینجا غریبانه می جنگیم و غریبانه کشته می شویم و این حرفی است که باید به ملت گفته شود و نمونه اش در خیلی از جبهه ها دیده شده است که بنظر من ، بزرگترین دلیل این مسئله عدم هماهنگی در بین نیرو هاست . یعنی مسئولین به جای اینکه با یکدیگر هماهنگی داشته باشند ، هر کس سعی می کند ، کار را به اسم خودش تمام کند . بعد از درگیری دهلاویه ، شبانه به ما خبر دادند که راه سوسنگرد – اهواز بسته شده و ما هم اگر در آن منطقه بمانیم ، طبعاً قتل عام خواهیم شد . به این جهت ما نیروهایمان را شبانه به سوسنگرد آوردیم و صبح نیروها را سازماندهی کردیم و حدود ۱۸۰۰ نفر مسلح در شهر بود . متأسفانه وقتی درگیری شروع شد ، بسیاری از نیروها شهر را ترک کردند و در حدود ۱۵۰ نفر ماندند و من بسیاری از مهمات را منهدم کردم که به دست دشمن نیافتد .
tumbnail.aspx

بعد از ظهر در اطراف شهر یک سری از بچه ها پراکنده بودند که آنها را جمع کردیم و به بچه ها گفتم که: ((آیا حاضرید که امشب بهشت را بخریم ؟)) و همه تکبیر گفتند و دوباره وارد شهر شدیم و صبح بچه ها را گروه بندی کردیم و در نقاط سوق الجیشی ، نفرات را مستقر کردیم و مسجد را پایگاه قرار دادیم و همان روز از ساعت ۱۰ صبح ، عراق شروع به کوبیدن شهر کرد ، که مقدمه پیشروی آنها به داخل شهر بود و برادران با شهامت و با دلیری که اصلاً قابل گفتن نیست ، حماسه آفریدند .

در اینجا برادر تجلایی ، بی توجه به ما و با حالتی غیر قابل وصف ، در حالی که اشک شوق چشمانش را پوشانده بود ، گفت : نمی توان قبول کرد ، مگر اینکه کسی با چشمان خود آن صحنه را ببیند . برادران بدون مهمات جلوی تانکها ایستادگی می کردند . هر نفری بیش از ۱۰۰ فشنگ کلاشینکف نداشت و می بایستی با این فشنگ سه چهار روز ایستادگی کرد .

تعداد مجروحین این درگیری بسیار زیاد بود و با کمال تأسف همان روز که ۲۷ نفر مجروح داشتیم ، دکترها زودتر از مجروحین با چمدانهای بسته شده از رودخانه گذشتند .

-گروگانهای ما و نیروهای عراقی در جبهه سوسنگرد چقدر بود ؟

ما در این درگیریها تعدادی از نیروهای عراق را دستگیر کردیم ، اما متأسفانه تعداد کمی از نیروهای خودی نیز توسط دشمن دستگیر شدند که با لباس مبدل در خانه مانده بودند ، تا در فرصت مناسبی فرار کنند .

و با وجود اینکه حتی از لحاظ آب در مضیقه بودیم و ناچار بودیم که از آبهای کثیف گودالها استفاده کنیم ، روحیه برادران در آنجا بسیار عالی بود . قابل توصیف نیست ، آن لحظه ای که سوسنگرد آزاد شد ، لحظه ای که نیروها به هم رسیدند و واقعاً روحیه بچه ها باور کردنی نبود چون ما انتظار نداشتیم که به ما کمک برسد و ما همه می گفتیم که شهید خواهیم شد .

tumbnail.aspx2

با رسیدن نیروهای ارتش و بدلیل ترس بیش از حد نیروهای عراقی ، همانطور که با ۱۵۰ نفر نیروی پیاده ، با سلاح سبک توانستیم مقادیر زیادی توپ و تانک و خمپاره و خمسه خمسه آنها [را] نابود کنیم ، یا به غنیمت بگیریم ، دشمن با رسیدن نیروهای ارتش و توپخانه ، بلافاصله عقب نشست و اگر مادارای سلاح سنگین بودیم ، خیلی زودتر می توانستیم آنها را از خاکمان بیرون کنیم .

-اگر پیامی برای برادران رزمنده در جبهه ها ، یا آنها که بعد از این درگیری موقت ؛ به خانه برگشته اند دارید ، بفرمایید ؟

من به پدر و مادرهایی که فرزندانشان شهید شده اند ، یا به خانه بر می گردند ، تبریک عرض می کنم ، که چنان فرزندانی تربیت می کنند .

اما از برادران پاسدار می خواهم که خودشان را بسازند و آماده کنند . آموزشهای خود را در سطح بالاتری ببرند ، چرا که دشمن ساز و برگی قوی دارد و اگر ما نیز ساز و برگمان قوی باشد ، با ایمان محکم می توانیم خیلی راحت می توانیم آنها را شکست بدهیم .

-در پایان چنانچه خاطراتی از صحنه های جنگ دارید ، برای خوانندگان ما بازگو نمایید .

از چه بگویم ، از لحظه های کشته شدن یا از وقت تمام شدن مهمات ، از مظلومیت های برادرانمان بگویم یا از وحشیگریهای ارتش بعث ؟

دوم یا سوم محرم بود و برادران به من فشار می آوردند که برادر علی ، کاری بکن که ما امسال تاسوعا و عاشورا در کربلا باشیم . امید ما همین بود و قول داده بودیم که دیگر نخواهیم ایستاد و ان شاالله هشتم ماه محرم حمله را شروع می کنیم و جلو خواهیم رفت . اما خدا به ما لطف خاصی داشت که تاسوعا و عاشورا را در سوسنگرد برای ما ارمغان داد وسوسنگرد ، خود کربلا شد .

به هر حال ، نمی توان منظره جسدی را بیان کرد که نمی شد بدنش را جمع کرد ، و یا کوشش برادر مجروحی را گفت که با جدیت می خواست در شهر بماند .

برادران رزمنده از من خواستند که اینها را هر طور شده به گوش ملت برسانم و بگویم که وضعیت ما در جنگ این بود نه چیز دیگر .

tumbnail1

ملت باید بداند که در سنگر دست و پای قطع شده چه کسانی را باید جمع کنیم تا بتواند حق آنها را آنطور که باید ادا کند . حق سپاه و برادران پاسدار یا بسیج آنطور که باید ، بجا نیامده و این باعث تأسف ماست .

این برای ما که در جبهه هستیم ، به صورت سؤالی در آمده که چرا سپاه باید پیشمرگ تانک بشود . حال اینکه تانک باید پیشقراول و پیشمرگ سپاه شود . و این بسیار مایه تأسف است .

برادران میگفتند چرا ما باید با این با این همه پایگاه مردمی غریب وار کشته شویم و از بین برویم . به هر حال ما به ملت امیدواری می دهیم که تا ما هستیم و تا خون در بدن ما هست ، نمی گذاریم کوچکترین ضربه دشمن بدون تلافی بماند و در راه اسلام تا آخرین نفس مبارزه خواهیم کرد .
http://www.pan-iranist.info/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1/

نظرات